تو شروع آسمونی
میدونستم نمیمونی
چشم تو آخر دنیاست
خودت اینو نمیدونی
داشتن و نداشتن تو
گاهی سخته گاهی ساده
اگه راهی اگه بی راه
منم و پای پیاده
آخ که چه ساده گم شدم
تو غربت چشای تو
سکوت شیشه دلم
شکسته با صدای تو
آخ که تموم لحظه ها
اسمتو یادم مییاره
گذشته ها گذشته و
هیچکی گناهی نداره
وقتی با تموم قلبم
واسه زندگی میمیرم
تن من میلرزه اما
تو رو از خودم میگیرم
منه بی من
منه بی تو
منه از سایه فراری
میشم اون حادثه ای که
روزی بود و روزگاری
حالا من نه توی قصه
نه تو آرزو نه خوابم
این یه اتفاق ساده است
چرا دنبال جوابم؟
آخ که چه ساده گم شدم
تو غربت چشای تو
سکوت شیشه دلم
شکسته با صدای تو
آخ که تموم لحظه ها
اسمتو یادم مییاره
گذشته ها گذشته و

درگذشت پرشتاب لحظه های سرد
چشمهای وحشی تو در سکوت خویش
گرد من دیوار میسازد
میگریزم از تو در بیراهه های راه
تا ببینم دشت ها را در غبار ماه
تا بشمیم تن به آب چشمه های نور
در مه رنگین صبح تابستان
پر کنم دامن ز سوسن های صحرایی
بشنوم بانگ خروسان را ز بام کلبه دهقان
میگریزم از تو تا در دامن صحرا
سخت بفشارم به روی سبزه ها پا را
یا بنوشم شبنم سرد علفها را
میگریزم از تو تا در ساحلی متروک
از فراز صخره های گمشده در ابرهای تاریکی
بنگرم رقص دوار انگیز توفانهای دریا را
در غروبی دور
چون کبوتر های وحشی زیر پر گیرم
دشتها کوهها را آسمانها را
بشنوم از لابلای بوته های خشک
نغمه های شادی مرغان صحرا را
میگریزم از تو تا دور از تو بگشایم راه شهر آرزوها را
و درون شهر.....
قفل سنگین طلایی قصر رویاها
لیک چشمان تو با فریاد خاموشش
راهها را در نگاهم تار میسازد
همچنان در ظلمت رازش
گرد من دیوار میسازد
عاقبت یک روز .........
میگریزم از فسون دیده تردید
می تراوم همچو عطری از گل رنگین رویاها
می خزم در موج گیسوی نسیم شب
میروم تا ساحل خورشید
در جهانی خفته در آسایشی جاوید
نرم میلغزم درون بستر ابری طلایی رنگ
پنجه های نور میریزد به روی آسمان شاد
طرح بس آهنگ
من از انجا سرخوش و آزاد
دیده میدوزم به دنیایی که چشم پرفسون تو
راههایش را به چشمم تار میسازد
دیده میدوزم به دنیایی که چشم پرفسون تو
همچنان در ظلمت رازش
گرد آن دیوار میسازد
کی اشکاتو پاک میکنه شبا که غصه داری ؟
دست رو موهات کی میکشه وقتی منو نداری؟
شونه کی مرهم هق هقت میشه دوباره؟
از کی بهونه میگیری شبای بی ستاره؟