ازم پرسيد بخاطر کي زنده هستي؟ با اينکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو"، بهش گفتم: "بخاطر هيچکس". پرسيد: پس بخاطر چي زنده هستي؟ با اينکه دلم داد ميزد "به خاطر دل تو"، با يه بغض غمگين بهش گفتم: "بخاطر هيچي". ازش پرسيدم: تو بخاطر چي زنده هستي؟ در حاليکه اشک تو چشمش جمع شده بود، گفت: بخاطر کسي که بخاطر هيچ زندست
دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معروف از هم جدا مي شوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار
ديگري همديگر را نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي و به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم
مال تو نبوده
فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست
هرگز حسرتي در هيچ کجاي دنيا اين چنين يکجا جمع نمي شود که در همين سه واژه کوتاه : اون دوستم ندارد ...
توي زندگي 3 راه رو دنبال كن : 1- دوست داشتن براي يك تجربه 2- عاشق شدن براي يك هدف 3- فراموش كردن رو براي قبول واقعيت
نمي دانم چرا اين گونه هست؟
وقتي نگاه عاشق کسي به توست مي بيني
اما،دلت بسته به مهر ديگري است.
بي اعتنا مي گذري وعاشقانه به کسي مي نگري...
که دلش پيش تو نيست.
گرصدسال پس ازمرگم قبرم رابشکافي وهنوزقلبم وجودداشته باشدخواهي ديد که روي آن نوشته شده است فقط تورادوست دارم
عشق از 'دوستی' پرسید : تفاوت من و تو در چیست؟ ' دوستی' گفت: من افراد را با سلامی به هم آشنا می کنم تو با نگاهی.... من آنها را با دروغی از هم جدا میکنم اما تو با مرگ