تبليغاتX
امانت عشق

سادگی مرا ببخش که خویش را تو خوانده ام

برای برگشتن تو به انتظار مانده ام

سادگی مرا ببخش که دلخوش از تو مانده ام

تو را به انگشتر شعر مثل نگین نشانده ام

به من نخند . گریه کن چرا که جز نیاز تو

هرچه نیاز بود و هست از در خانه رانده ام

اگر به کوتاهی خواب خواب مرا سایه شدی

به جرم ان داغ عطش بر لب خود نشانده ام

گلوی فریاد مرا سکوت دعوت تو بود

ولی من این سکوت را به قصه ها رسانده ام

دوباره از صداقتم دامی برای من نساز

از ابتدا دست تو را در این قمار خوانده ام

گناه از تو بود و من نیازمند بخششت

چرا که من از ابتدا تو را ز خود نرانده ام

گناهکار هرکه بود کیفر ان مال من است

 به جرم ان داغ عطش بر لب خود نشانده ام

 

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 19:45 توسط ریحانه |