خدایا اجازه؟؟؟
گاه و بیگاه دلم بدجوری واسه خدا تنگ میشه یه وقتایی دلم میخواد بهم وقت بده و تو یه جلسه خصوصی دو نفره دردو دلمو بشنوه .اون منو از ملاقاتش به خاطر نگرفتن وقت قبلی محروم نمیکنه هیچ وقت اسمم واسه صحبت با اون وارد یه لیست طویل نمیشه که معلوم نیست کی نوبت به من برسه. محاله محاله ممکنه بهم بگه نمیپذیرمت .خیلی بزرگواره با وجود اینکه بزرگترین مقام این دنیای شلوغ پلوغه هیچ وقت منتظرم نمیذاره
.من و خدا یه قول و قراری با هم گذاشتیم اون به من قول داد همیشه مواظبم باشه و کمتر از عالیترین بهم نده منم قول دادم حتی اگه دل بیقرارم در حسرت ارزویی بال بال میزد و شوق استجابت دعایی اتیشم میزد با تمام وجودم بدون ذره ای تردید اول بگم خدایا اجازه؟ خدایا تو اجازه میدی؟تو صلاح میدونی؟
اگه تو ناراضی باشی دلم به نارضایتیت راضی نمیشه .میدونم اخه تو دوستم داری و همیشه برام بهترینها رو خواستی اصلا از خوبی بی انتهای تو بد خواستن واسه بنده هات محاله .اعتراف میکنم قول سنگینه و عمل کردن بهش مثه به زبون اوردنش کار ساده ای نیست
.خدایا منو به اون نقطه برسون که همیشه یادم بمونه همه چیز از سوی تو خیر مطلقه حتی اگه ظاهرا همه چیز عذاب اور و دشوار باشد .
گاهی اوقات ارزوهایی داشتم و تو نامه ارزو هام نوشتی موافقت نمیشود راستش اولش حس خوبی نداشتم دلم میگرفت شاید به خاطر جنسم که شیشه حس و عاطفه بود .منو ببخش که یه وقتایی از سر بیصبری و ناشکیبایی تو خلوت و تنهاییم ازت پرسیدم چرا؟وقتایی که هرچی فکر میکردم فکر اسیر خاکم به هیچ جا نمیرسید دنبال دلیل میگشتم و وقتی دلیلی پیدا نمیکردم پیش میومد که با یه بغض تو گلوم تکرار کنم اخه واسه چی؟ چی میشه اگه…؟
توی تنهاترین لحظات تنهاییم درست تو لحظه هایی که فکر میکردم هیچ کس نیست اون موقع که به این حس میرسیدم که چقدر تنهام واسم نشونه میفرستادی که من خودم تا اخرین لحظه باهاتم واسه تمومی لحظه هات همراهتم من تنها بنده تو نبودم اما یه لحظه ام تنها رهام نکردی تو تنها و محکمترین قوت قلب دل تنهام.تو ابتدا و اصل ارامشم تو از من به من نزدیکتر بودی موندم که چطور گاهی اوقات چشمهای غافلم ندیدت اما تو هیچوقت حتی لحظه ای ترکم نکردی .
.روزهایی رسید که فکر کردم با من قهری تو حتی تو همون لحظه ها با اون فکر اشتباه از من قهر نکردی منو به خاطر این فکر کودکانه نادرست طردم نکردی.
من دوستت دارم منو ببخش اگه قولم مثه خودم کوچیکه اما دلم به بزرگی بی حد تو خوشه و پشتم به کمکهای تو گرم.از تو سپاسگذارم که با بزرگواریت همیشه کمکم کردی .
تو همونی که هر وقت ازت یاد کردم بهم امید بخشیدی توی یادت چیزی هست که منو زیر و رو میکنه غصه هامو میشوره و دلشکستگیهامو ترمیم میبخشه چیزی که در هیچ چیز غیر از یاد تو نیست .هر وقت خواستم ببینمت بی درنگ دررو به روم باز کردی من همیشه دست خالی به سمتت اومدم و تو همیشه دست پر روانم کردی .هر وقت صدات کردم طوری بهم جواب دادی انگار مدتهاست منتظرم بودی هروقت ندونسته از بیراهه سر دراوردم خودت منو صدام کردی .گاهی با یه تلنگر اتفاقات ساده روزمره منو از ادامه یه راه غلط منع کردی .
تو همیشه خدا بودی و من همیشه حتی کمتر از یه بنده
.خدایا به حافظه ام قدرتی ببخش تا اجازه گرفتن از تو رو هیچ وقت از خاطر نبره به ارادم همتی ببخش تا استوار بر این عهد پابرجا بمونه
.
خدایا قدرتم ده تا ببخشم انکه من را سخت ازرده ست
خدایا من چه میگویم
چنانم کن که میخواهی
مرا ان کن که میدانی