دست تو تو دست من بود دلت اما جای دیگه تو خودت خبر نداری اما چشمات اینو میگه مدتی بود حس
میکردم که دلت یه جا اسیره پشت پا زدی به بختت کی واست جز من میمیره
تو میگی یه وقتا گاهی پیش میاد یه اشتباهی نه دیگه. دیگه نمیشه واسه تو نمونده راهی
دیگه دیدنم محاله دیگه برگشتم خیاله سزای کارت همینه دل از اون نگات بیزاره
تو میگی یه وقتا گاهی پیش میاد یه اشتباهی نه دیگه دیگه نمیشه واسه تو نمونده راهی
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 19:19 توسط ریحانه
|
مرا جرات نگریستن به چشمانت نیست چشمان تو مرا افسون میکند
افسونی افسانه ای
نمیدانم در برق نگاهت چیست که ان گونه مرا مسخ میکند ؟ کاش میدانستم در تبسم نگاه تو چیست که غمناکترین دل دنیا را این گونه شاد میکنی؟
دستان تو مرا بال پرواز است و من کبوتری مشتاق در صحن قلب توام
چه صادقانه عاشقت شدم
عاشقم باش
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 18:9 توسط ریحانه
|
عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشاندم و پاروزنان به سوی تو فرستادم .
وقتی به ساحل چشمان تو رسید تو چشمانت را بستی و قایقم غرق شد.....!!! 

+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 18:59 توسط ریحانه
|